خاصتن یا نخاصتن

بودن یا نبودن

مسئله این نیست

دیدن یا ندیدن

شنیدن یا نشنیدن

لمس کردن یا نکردن و ....

اینها هم مسئله نیست

فهمیدن یا نفهمیدن هم شاید مسئله نباشد

بلکه به نظر من، این "خواستن یا نخواستن برای فهمیدن" است که می تواند مسئله باشد

   + شیدا - ٩:٤٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٩

3ریال

بعد از یه مدت مشغله زیاد، فرصتی دست داده که روزی چندین ساعت فیلم ببینم!!از lost شروع کردم و به prison break رسیدم و برای تنوع وسطش هم چندتا فیلم سینمایی می بینم!

با توجه به تفاوت های زیادی که این دو سریال داشتن ولی هر دوشون جذابیت های خاصی داشت، داستان تخیلی لاست با تنوع و تعدد کاراکترهاش و محیط جذاب اون جزیره ادمای زیادی رو به خودش مشغول کرد ولی ازاون طرف محیط و داستان خشن و مردونه ای که توی پریزن برک هست به نظر میاد شاید مخاطبانش رو محدودتر کرده باشه و اینکه اگه مایکل رو از داستان بگیرن دیگه هیچی براش نمونه در حالیکه تو لاست، هر کدوم از کاراکتر ها کشش شخصیتی و طرفدارهای خاص خودشونو دارن!!!

ولی چیزی که از پریزن برک منو حسابی جذب کرد شخصیت پردازی مایکل بود!! با اینکه فیلم تماما حول محور اونه، و بیشتر از هر کس به شخصیت اون می پردازه ولی این زیاده گویی ها لطمه ای به شخصیتش نزده، برعکس جک شفرد که از یه جایی به بعد مثبت بازیاش دیگه به دل نمیشینه، هر چی بیشتر از مایکل و ابتکاراتش گفته می شه شخصیتش توانمندتر نشون داده میشه...

نکته دیگه ای هم هست که تو هیچ فیلم دیگه ای ندیده بودم و اون اینکه کاراکتر اصلی فیلم از نویسنده باهوش تره و در این فیلم، نویسنده بارها به این نکته اعتراف می کنه!!! از پوآرو و شرلوک هولمز گرفته تا خانم مارپل، نویسنده باهوش در قالب شخص اول فیلم، قادره با جزئیات تمام، همه مسائل و مشکلات و معماهای فیلم رو حل کنه و ادم بده ی فیلم همیشه از نویسنده شکست می خوره ولی تو این فیلم، بارها مایکل از نویسنده جلو می زنه!! صحنه هایی هست که مایکل یه جایی گیر افتاده و تا نویسنده داره به شخصیت مقابل مایکل می پردازه بدون اینکه نه اون و نه شما بفهمین چطوری، اون خودشو نجات داده و شما فقط اونو می بینین نجات پیدا کرده!!!

به هر حال دیدن این سریال ها و سریال های مشابه (friends, sex and the city, 24, how I met your mother, …) جدا از جذابیت داستانی و تصویری! ایده های خوبی میده و برای تنوع در کنار سریال های پربار صداوسیمای جمهوری اسلامی بد نیست...

   + شیدا - ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٩

طسادف

بین دوستام معروفم که خیلی بی دقت از عرض خیابون رد می شم (و اینکه کلا از پل هوایی هم خوشم نمیاد...!!!) و دیگه اینو پذیرفتم که اگه قرار باشه یه روز بمیرم حتما وسط خیابون تصادف می کنم و میمیرم...

ولی همیشه معتقد بودم که اگه قراره تصادف کنم و بمیرم کاش بشه برم زیر بنزی، بی ام و یا ماشینی که واقعا ارزش مردنو داشته باشه، اخه خیلی ضایع میشه که با ژیان تصادف کنم و بمیرم...

اگر چه یکی از دوستانم می گفت مهم مردنه، چه فرقی میکنه با چی تصادف کنی و بمیری، ولی من بازم هر چی فکر می کنم می بینیم برام خیلی مهمه که با چی تصادف کنم و بمیرم...

حالا اگر چه به نظرم هر کدوم از اتفاقات زندگی هم،مثل همون تصادفه می مونه، بعضیاشون مثل ژیانه انقد مسخره هستن که واقعا ارزش مردن و از دست دادن روحیه و اعتمادبه نفس آدمو ندارن. اگه قراره ترورعشقی، دپرس، ناامید یا هرچی بشیم خیلی مهمه که یه بنز و بی ام و با مااینکارو بکنه یا یه ژیان مسخره...

فقط می مونه اینکه به نظرمون چی بنزه و چی ژیان...!!!

   + شیدا - ٧:٢۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٩

سال گاوببر

بالاخره سال گاو تموم شد... با همه خنگیهاش، با همه تنبلی هاش، درسته که میگن گاو حیوان مفیدیه ولی خب از مفیدبودنش به ما که خیلی نرسید!!! مثل گاوسرشو انداخت پائین و خودشو مشغول نوشخوار کرد... از اون طرف هم یه سری گاوچرون نون به نرخ روز خور از این اوضاع گاوی سوء استفاده کردن و خودشونم مثل گاو چریدن...

سال گاو، سال اونا بود و تموم شد، امیدوارم سال آینده، که سال ببره سال ما باشه و بتونیم جبران کنیم، همه اون گاوبازیهاش و گاوبازیهای گاوچرونهاش...

ببر دیگه قرار نیست بشینه فقط مثل گاو نگاه کنه ببینه دنیارو آب ببره و اونو خواب!!!

ایشالا به همت همه ببرها، سال دیگه کاری کنیم کارستون...

حالا پیداکنین گاو و گاوچرونو ببر و ببرچرونو و ....

سال نو همه دوستان مبارک...

   + شیدا - ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٩

صنت و مدرنیطه

هر چی فکر می کنم مرز بین سنت و سنت گرایی و پیشرفت و مدرنیته را تو خیلی از مسائل نمی تونم بفهمم...

تا یادم میاد از بچگی همیشه نوروز، خونه مادربزرگم بودیم، همه خانواده دور سفره هفت سین، موقع سال تحویل، دعای تحویل سال بابابزرگ (البته با تلوزیون) وبعد هم عیدی مامان بزرگ از لای قرآن!! حالا چند سالی که واقعا جور نمیشه که کل خونواده یه جا جمع بشن! خودمونیمو تو خونه و پای تلوزیون! ولی هنوز با سفره هفت سین و دعای تحویل سال و عیدی لای قران! ولی خب حالا دیکه ترجیح می دم یه جای دیگه و یه جور دیگه باشه! ولی از تغییر می ترسم!

 

خیلی از این سنت ها به نظر دست و پا گیر میاد، یا فلسفه اصلی اون حالا دیگه خیلی به نظر قانع کننده نیست و در مقابل جذابیت های زندگی جدید و خواسته های نو با کشش های زیاد

ولی از این میترسم که یهو چشم بازکنم و دیگه از اصل، چیزی باقی نمونده باشه...

 

پیشاپیش نوروز مبارک

 

نزدیک عیده، توی خونه تکونیه دلت، مارو بیرون نکنی!!!

   + شیدا - ٤:٤۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸۸

اشطباح

چند وقته دارم به این مسئله فکر می کنم که تا کی می شه از اشتباهات کوچک چشم پوشی کرد؟ اشتباهات کوچک کم کم بزرگ می شن و ممکنه بخش بزرگی از زندگی را تحت تاثیر قرار بدن! اغلب ادما به این اشتباهات کوچک (از طرف خودشون یا دیگران) توجهی نمی کنن، اگر یکی هم بخواد توجه کنه ممکنه بشنوه که "چقدر به همه چیز گیر می دی؟ زندگی را سخت نگیر تا بهت سخت نگیره ... "

بعد یهو چشم باز می کنی و میبینی که اونی که می خوای نشدی، یا اونجایی که می خوای نیستی! اونوقت چی؟ هزینه چشم پوشی و تکرار اشتباهات کوچک که شاید بهشون عادت کردیم چقدره؟

نمی فهمم باید به این اشتباهات کوچک بها داد و براشون وقت گذاشت یا باید بهشون عادت کرد؟

زندگی به ادما اجازه نمی ده که برگردن و اشتباهاتشونو (چه کوچک و چه بزرگ) اصلاح کنن و یه بار دیگه زندگی کنن!!!

   + شیدا - ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸۸

انظزار و طوغع

آدم یه چیزایی می بینه یه چیزهای دیگه ای میشنوه ...مردم یه انتظارایی دارن، یه توقعایی دارن که واقعا فقط می تونی سکوت کنی و مثلا زل زل نگاه کنی که اصلا انگار نفهمیدی چی میگن!!! آخه شخصیت آدم که تو 20 یا 30 سال شکل گرفته، میشه انتظار داشت یهویی یه جایی یه جور دیگه بشه؟! مگراینکه بتونی خودتو کنترل کنی برای چند دقیقه، ساعت، روز... ولی آخرش که چی؟تا آخر عمر می شه فیلم بازی کرد؟ بعدشم که گندش در میاد!!! خب مگه چه بدی داره که آدم فرزند خصال خویشتن باشه؟!!

حالا جالب بود چیزی که از ماهاتما گاندی خوندم:

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌صفت باشم

  من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،

  من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،

  چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است

  و تو هم به یاد داشته باش :

  من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،

  تو را دیگرى باید برایت بسازد و

  تو هم به یاد داشته باش...

 منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است ،

  تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.

  لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان

  و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى

و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه

 ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى .

  می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم. 

    چرا که ما همه انسانیم...

   + شیدا - ٤:٢۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸۸

عین توری یا عون توری

نمی دونم شما با اینطور ادما برخورد داشتین یا نه؟!

 

بعضی ها تو برخوردهای اول طوری رفتار می کنن که دوست دارن همونطوری به نظر بیان، ولی کم کم که جو خودمونی می شه، طوری رفتار می کنن که واقعا هستن!! (که اغلب کاملا متفاوت با نوع اول)

هرچی با تفکرات ناقص خودم ور می رم، نمی فهمم خب اگه دوست داری اونطوری به نظر بیای چرا تلاش نمی کنی همونطوری باشی، اگه دوست داری این طوری باشی پس چرا اونطوری وانمود می کنی!!

بالاخره تکلیف مارو با خود روشن کن اونطوری یا اینطوری (البته اگه تکلیفت با خودت روشن شد!!!)

   + شیدا - ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸۸